تبليغاتX
مادر...معشوقه ...همسر - درباره ی الی

مادر...معشوقه ...همسر

 

 

به خودم گفتم هر جور شده این جسم سنگین دردناک ومیکشم بیرون .باید . هیچ عذرو بهانه ای هم قبول نیست. گل رو بردم کلاس زبان وخودمو به نزدیکترین ارایشگاه رسوندم .جائیکه بنظرمیومدخلوت باشه.  بگذارید اعتراف کنم که مدتها بود ابروهاموبرنداشته بودم البته خوب بهتره بدونید  که دوز افسردگی ناخوداگاهم شدیدا بالا رفته بود و........بالاخره یکراست بعداز کلاس زبان با ابروان برداشته ومختصرارایشی که تو ارایشگاه عجولانه بر روی صورتم انجام دادم که کمی قابل تحمل به نظر برسم به سینما رفتیم لعنت ....۲۰دقیقه از فیلم گذشته بودو ما به   سینما رسیدیم .قبلا بگویم که انتظار من از فیلم خیلی بالا بودو با تمام وجود منتظر یک شاهکار مسلم بودم انهم در حالیکه با افسوس میاندیشیدم که شایداخرین بار باشد که گلی عزیزم را روی پرده ی نقره ای ببینم .   ترانه ی علیدوستی با اشاره ی انگشتو حرکات پانتومیم میخواست مفهومی را به عده ای دوست که با هم به سفر شمال امده بودند برساند .گرچه درمجموع این دوستان همگن بنظر نمیرسیدند.و بعد نوبت بقیه شد که به ترتیب همین کاررا تکرار کنند  وهمه ی این حرکات در خلق یک فضای شاد دوستانه در یک مسافرت دسته جمعی موفق بود  .بعد هم که فردا امد.  فردائی که  با اضطراب الی برای برگشت به خانه اغاز شد.  اضطرابیکه با اصرار و سماجت سپیده بی نتیجه ماند. بقیه ی داستانهم که اشناست مادر خسته که میخواهد لا اقل یک دم هم که شده در مسافرت طعم بدون بچه و گرفتاری های ان گرچه به هوای خرید گردش رفتن را بچشد  . سپردن بچه ی شلوغ و کنجکاو به دو غیر مادر گرچه یکی ازانها مربی مهدهم باشد     گرچه کار خیلی عاقلا نه ای نیست ولی با توجه به خستگی وکسالتی که از سروروی مریلا میریزد توجیه پذیر است .تکلیف اقایان هم که از ابتداپیداست  وبالاخره اتفاق میافتد  خوب با توجه به اسم فیلم تماشاگر باهوش هم ته دلش قرص است که قرار نیست اتفاقی برای ارش بیفتد وبعد تب و تا بن جات ارشو دراخر اگاهی از فقدا ن الی و تازه ماجرا اغاز میشود . انگار که دکمه ی   ریوایند را بزنندهمه چیزبه عقب برگشته ومرور میشودو با شک وسواس  مورد بررسی قرار میگیرد بارهاو بارها انگشت اتهام به سوی سپیده ی بخت برگشته دراز میشودو غیر مستقیم مورد سر زنش قرار میگیرد و البته در این وسط همسر نچندان محترم سپیده هم وقت را مغتنم میشمرد تا عقده ی طولانی مدتش از ساده دلی همسر مهربانش را  با چند مشت ولگد نشان دهد که نکند یک وقت ما  بدون در نظر گرفتن رو سری های شل و ول بازیگران زن فکر کنیم در یک محیط رویائی روشنفکری جد از جامعه ی جدی ایران قرار داریم

و البته در این لجظه مریلا زارعی با استعداد فراوانیکه در ایفای نقش حق زن مظلوم بگیر دارد خوب از جلوی شوهرمتاسفانه دوست نداشتنی سپیده در میاید   وباعث شد چند دختر در اطراف ما از این برخورد جسورانه ابراز رضایت کنند حتی گل من .......اخر گلی من هم بسیار جسور است

  الحق که گلشیفته  با ان چشمان بهت زده ی بیگناه لبهای کبود از سرماو عصبیت مظلومانه اش بدور از جیغ وویق ها ی مصنوعی معمول در چنین صحنه هائی نشان میدهد که تا اخر  و محکم تر از همه

پای دعوتش میایستد حتی انجا که با شرمندگی مجبور است به ندانستن اسم فامیل الی شناخت

نا کا فی از وضعیت زندگی اش و سخت تراز  همه نامزد داشتن او ان هم به احمد شهاب حسینی دوست داشتنی  اعتراف کند  البته بگذریم که در اخر تلاشش در مقابل تحکم مرد پسند مورد حمایت سایر زنان ناکام میماندو مجبور میشود دروغ بگوید

 

 

بهر حال این را بگویم که متاسفانه بایداعتراف کنم که از دیدن چهره ی خیس خوابیده الی در اغوش ان قنداقه ی سیاه احساس عجیبی کردم یکجور دل کندگی از زندگی نه بخاطر شکنج بخاطرخود زندگی که حسابش را با من تصفیه کرده  گاهی واقعا دوست دارم بخار شوم حل شوم نه به این بحث ادامه نمیدهم این هم از ان بحرانهای گذراست و تهییج های مقطعی چمیدانم بهر حال ماشین زندگی من هم درماسه های نرم ساحل فرورفته است.....  بهرحال جمله ی کلیدی  

 

پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایان است

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 1:16  توسط اندیشه فرزانه  |