حالا من باید چه درسی میگرفتم بفکر اخرتو جهنم و فشار قبر ونکیرو منکر میفتادم که من با این همه گناهو نا فرمانی از خدا بعید نیست چنین عقوبتی داشته باشم ..نه ..نه حوصله ی فکر کردن به این چیزها را ندارم من نمیتوانم یک زن مومن نماز خوان بشوم اصلا خیلی ضعیف تر از این حرفها هستم
بهر حال این فکر قوی در من وجود داشت که هی انا تو ۳۶ سالتهو خوب جدا مریضی به زندگیت نگاه کن ببین چی بدست اوردی چی از اون همه ارزو و هدف که داشتی نصیبت شد ببین اگه همین حالا بمیری زندگیتو چطور تعریف میکنن تعریف واقعیا نه این مرثیه خوانی های مسخره ای که تو مجالس عزاداری انجام میدن درست عین مادرشوهرم که دم گرفته شوهرم چنین بود وچنان بود ا یوای که اله بودو بله بودو من با حرصو خشم بیاد میاوردم که چطور سالها با این بد بخت بد رفتاری میکردند که بچه هاش هیچ وقت بهش اعتقاد نداشتنو بهش احترام کافی نمیذاشتند حالا چه فایده داره که مثلا صدای جیغ دخترش تمام گورستانو پرکنه در حالیکه یه دفعه با محبت نگفته پدر چطور میتونه بگه پدر چرا رفتی یادش نمیاد که چطور سرش داد میزد که بروگمشو تمام زندگیم بوی گند گرفت که هنوز هیچی نشده میخواستن بندازنش تو خونه سالمندان که قبول نکردنو بالاخره انداختنش گوشه ی بیمارستان که راحت باشن
نه خیلی مسخرس من یکی نمیخوام که هیچ کدوم از این ادمائیکه با دیدن من مثل اینکه کشف تازه ای کرده باشن میان جلو وبی هیچ حالو احوالی فقط میگن وای انا خیلی چاق شدی خوب لعنتیا شدم که شدم به شما چه چقدر باید بابت این بدهی بزرگ پرداخت کنم شوهرم که رفته پی زنو زندگیش همه چیمکه رفته بابا یعنی هیچ کدوم از خوبیایای من یادتون نمیاد یعنی با من هیچ خاطره ای ندارین ببینم اصلا دلتون برا ی من تنگ نشده انا ی مهربون خندون خوش مشرب خلاصه برگردم اول دلمنمیخواد هیچ گدوم از ادمائیکه تو زندگیم منو به هیچ حساب نکردن بیان بالا سرم شیونو گریه را بندازن
دلم نمیخواد چند تازن که اصلا کارشون از این ختم به اون ختم رفتنه و هزار بار این قران خدا و ادعیه رو به عربی خوندنو عبرت نگرفتنو با زتوخونه عروسو دامادو اذیت کردنو غیبت اینو اون و خلاصه هیچ کدوم از خصوصیات غیر مسلمونیشونو تغییر ندادن برا ی من نماز وحشت بخونن اونم منیکه سالها وحشت زده بودم
خدا میدونه خندم میگرفت که این مردم حتی سر محل قبرشونم بهم پز میدنو افتخار میکنن که برای فلا ن مردشون چند بار مسجد پرو خالی شده بودهو چه شامی دادن و عجب حلوائی درست میکنه فلان کس خانومو و چه خوب که بعد از سالها دیدارها تازه شده و دختر خوشگل نوه پسرخاله ی دختر عمشون ماشالله چه بزرگ شده و چه خوبه برای پسر دخترخالهی زن دائیشون بگیرن و هزار جور حرف خاله زنکی که مثلا فهمیدی فلانکس با همه بی لیاقتیش سقید بخته و دختر فلان کس و با همه خوشگلیش شوهرش سرش رفیق گرفته و امروز فرداس جدا شدن و بیخودی تعبیرو تفسیر ا ی مسخره
ای بابا چرا یادتون میره اقای ایکس مرد خانوم ایگرگ مرد یادتونه چند بار بهش بیمحلی کردین بهش متلک گفتین یادتونه سال به سال سراغ ازش نمیگرفتین چی شد یک هو همه چیز فراموش شد وهمه دور هم جمع شدینو با لباس مشکی عروسی گرفتین واسه خودتون نه من یکی که راضی نیستم
بعد از رفتنم یه همچین اتفاقی بیفته مخصوصا شکنجو خانوادش دلم نمیخواد از یک کیلومتریم عبور کنن
دلم نمیخواد برام سنگ انچنان بخرنو روش بنویسن اله و بله بود نخیرم هیچ اینطور نبود زندگیم مزخرفو اشغال بود خیلی لجن بار ناکامی پشت ناکامی شکست پشت شکست ولی نه خدایا ترسیدم ناشکری نمیکنم که اگه بعد از همین لحظه که خودت میگی هیچ ادمی از بعدش خبرنداره یک مریضی ناجوری یخه خودم یا بچمو بگیره
خلاصه میخوام بشینم همه ی اینا رو بنویسم اما ای بابا تو زندگی کی حرف مارو گوش داد که بعدش
حقیقتش قبلا هم بهتون گفتم چیزی که بیشتر از همه باعث میشه من خودمو پیدا نکنم مریضی پدرمه
اصلا نمیدونم که بعدش چی میشه ...........................................................
وای چقدر خاشیه رفتم خلاصه دیروز اولین مرحلش انجام شد باید تا شنبه صبر کنم هیچ کس برای نگهداری از گل اعلام امادگی نکرده ۸ ساعت مدت کمی نیست که من بچمو نسپرم به دست یه ادم مطمئن از طرفی پول زیادی لازم دارم که امروز از مادرم قرض خواستم که فعلا جوابی نداده خوب بازم مینویسم براتون ببخشید پراکنده بودم
از همتون که بهم سر زدین ممنونم سرو نا زجان از من نرنج خانومی بخدا بقول یکی از دوستام سرم گیجه خراب شدن لپ تاپم روش من شما هارو هیچ وقت فراموش نمیکنم