شین در حالیکه با کمک سر وشانه بدون کمک دست گوشی تلفن سیار را به گوشش چسبانده بود ، برای کباب تابه ای پیاز رنده میکرد و با چشمانی اشک الود به حرفهای مهرشاد میخندید.
_ باور نمیکنی شین دیشب بابام با چه ذوقی زنگ زده برام تعریف میکنه که تو ومامانت اومده بودین مغازه برای جهیزیت فرش بردارین . گفت منصرفشون کردم خودم خونتونو پر فرش میکنم . حالا بماند که چقدر از مامانت تعریف کرد و به من گفت افرین پسرم انتخابت عالیه و از قدیم گفتن مادرو ببین دخترو بگیر ..کلی از دست مامانم کفری بود که همکاری نمیکنه وقدم پیش نذاشته و با من یک کمی دعوا کرد که چرا گذاشتم رفتم هزار کیلومتر دورتر ...... شین یک چیزی بگم بخندی بابام دیروز میگه تو با این دختر چی کردی من روز دفاعت دیدمش چقدر تپل بود سرحال از غصه ی تو نصف شده میگم پدر جان من کاری نکردم رزیم داره دوست داره لاغر باشه ...عصبانی شده به من میتوپه یعنی چی تو مجبورش کردی این مسخره بازیا چیه ....زن باید قوی باشه پس فردا توشهر غریب بدون کمک میخواد بچه داری کنه به زندگیش به شوهرش برسه ..... حلاصه شین عین پدر پادشاهه تو کارتون سیندرلا
تو خیالش نوه هاش از سرو کولش بالا میرفتن ..حیلی جالب بود.
شین یک لحظه سکوت کرد و گفت چقدر پدرت مهربونه مهرشاد تو اخلاقت به بابات رفته نه ؟
مهرشاد جواب داد نمیدونم شین مادرمم زن بدی نیست چجوری بگم که شین حرفش را قطع کرد وگفت باشه مهرشاد درسته میفهمم نمیخواد دلیل بیاری میدونم مادرتوقبول داری و دوست داری حالا از من خوشش نمیاد اینکه دلیل نیست بد باشه.
_ چی بگم شین مادرمه دوسش دارم ولی تو هم قراره زنم بشی یعنی باید بشی یعنی بهت نیاز دارم اینجا خیلی جات خالیه بهر حال دوست ندارم نسبت به مادرم نگران و حساس باشی البته درکت میکنم چون خودمم نسبت به پدرت واحساسش شک دارم اما یه چیز مهمه این روزا بهترین روزای زندگی ماست نباید خرابش کنیم اما حالا نوبت یه مزدس برای خانوم شین
شین با هیجان پرسید چیه چه مزدهای
اینکه بنده هفته ی دیگه میا م تهران البته کار اداری دارم و فقط یه روز هستم اما فکر کنم دلتنگیمون اینقدر بزرگ شده باشه که چند ساعت با هم بودنم برامون خیلی رویائی باشه
شین که از خوشحالی اشکش درامده بود گفت توبگو یه ساعت یه لحظه یه نگاه بیصبرانه منتظرتم.
دنیا چقدر قشنگ بود چقدر رنگارنگ .همه جا بذر عشقو محبت پاشیده بودن همه ی مردم مهربونو عاشق بودن هیچ چیزهیچ چیز تو این دنیای بزرگ نمیتونست این شادی عمیقو گسترده رو از شین بگیره .اخه شین داشت بزرگ میشد شین قرار بود عروس بشه اون اروم اروم با دنیای دخترانگی خداحافظی میکرد و پا به دنیای پر رمزو راز زنانگی میذاشت دنیائی که قبلا قبل از مهرشاد بنظرش خاله زنکی میومد ورویاهاشو محدود میکرد اما حالا سخت مشتاق و بی قرار بود حالا دیگه جلو مغازه های بزرگو شیک لوازم خانگی سر راه دانشگاه میایستادو تمام اون ماشین لباس شوئی هاو جارو برقی ها و ابمیوه گیری هاو و خیلی چیزای دیگه رو نگاه میکرد که با برقو رنگ ولعابشون به شین لبخند میزدند و تو خیال شین تو اشپزخانهی اپارتمان مهرشاد جا میگرفتند اون از کنار مبل فروشی ها میگذشت و تختخوابهای دونفره ی بزرگو زیبا رو میدید و اونا رو تو خیالش با روتختی های بسیار زیبای سوغاتی مکمه ی مادرش تزئین میکرد شین بی حیا خجالت نمیکشید رویاهای جنسیشو کش میداد و به همه اتفاقائی بی شکلو کج ومعوجی که تصور مشخصی ازش نداشت اما قرار بود تو اون تختخواب رخ بده فکر میکرد یک روزم به خودش اومد ودید رو به روی یک مغازه ی رویائی فروش لباس زیر تو پاساز ونک ایستاده و با حسرت به اون لباسای زیبا نگاه میکنه و بالاخره از اون جا که نه ولی از مغازه های حاشیه یمیدون ولیعصر بدون اینکه درست از نیت واقعیش خبر داشته باشه یکی دو دست لباس زیر زیبا خرید گاهی وقتا شین عاقل کلافه میشدو گوش این دختر بوالهوس نااشنا رو میگرفتو میگفت هوی چه خبرته هنوز نه به داره نه به باره بذار اسمش بیاد تو شناسنامت بعد اما اون دختر که نه اون زن جوانیه که با شوق از درون کالبد شین شکوفا میشدو میبالید دیگه حوصله ی اینده نگریو ترس از تردید ها رو نداشت اون میخواست طعم گسو هوس الود زندگی رو با مهرشاد تجربه کنه این رویا و خیال بافی اینقدر گستردهو فراگیر شد که بالاخره دامن نینا رو هم گرفت و برای اولین بار به شین پیشنهاد داد ابروشو اصلاح کنه اما کار به اینجا ختم نشد وشین بی قرار به این تغییر جزئی رضایت نداد و از اونجائیکه دلش میخواست مهرشادو حسابی غافلگیر کنه غروب یکی از روزهای اخریکه به امدن مهرشاد مانده بود به بهانه ینامزدی قریب الوقوع یکی از نوه ها مادر بزرگ عزیزش موهای بلندشو به دست ارایشگر ماهریسپرد تا اونا رو به رنگ شرابی تلخ مایل به بنفش در بیاره عصر که با یک دست لباس تازه و اون موها اومد خونه نینا که گریمور بود و دوره ی ارایشم دیده بود کمی دوروبرش گشتونوج نوچ کردو گفت نه این یه چیزی کم داره شین با دلخوری گفت بد شدم نینا جواب داد نه کل مو خوبه اما چون تو از اون دخترای لپ گلی هستی سایه ی قرمز نباید تو صورتت بیفته بنابراین من چند تاتیکه جلو موهاتو پلاتینی صورتی میکنم همین یکه به موهای خودم زدم ساعت 10 شب بود که کار نینا تموم شد هر دو رو به ایننه ایستاده بودن نینا که بعد از مدتها سر ذوق اومده بود با لحن زنای لاتو لوند رو بهاینه در گوش شین زمزمه کرد به... چه جیگری شدم من... کوفتش بشه الهی... حالا خیر سرش کی میخواد بیاد این اقا مهرشاد که شما واسشون خودکوشون کردین .... خانوم تایتانیکی . شین با شنیدن این لحن و بیان نینا زد زیر خنده که نینا جواب داد ساکت نیشتو ببند بی حیا قدیم دخترا اسم شوه رمیومد از خجالت تو هفت تا سوراخ قایم میشدن دختر مارو نگاه کن بیخیال امتحان چیچیو لوزیش شده چه چیتان پیتانی کرده حالا جوا بمادرتو چی میخوای بدی اون دااش غیرتیت نزنه پای چشت یه بادمجون بکاره نگاش کن میخنده اب از سرت گذشته دیگه نه ....پاشو بریم یه اهنگ وصف حال برات بذارم بلکه جوونی خودمم بیدار بشه بعد اون نامردیا
قالی کرمون میبافم با تا رجونم
تا زیر پاش بندازه یار مهربونم
نقشه ی اون نقشه ی زندگانی من
رنگش مثال عشق اسمانی من
کی میشه ای خدا
یار از سفر بیاد
این انتظار تلخ
دیگه بسر بیاد
کی باز دوباره برمن نور نگاش میفته
این نقش دل که بافتم
کی زیر پاش میفته
