مهرشاد شین را مقا بل برج تازه ساختیکه دفتر کار عمویش در ان قرار داشت پیاده کرد و گفت شین عزیزم میخوای چیکار کنی به نظرت این روش درستیه ؟
شین جواب داد: مسلمه وقتی خودشون توان مدیریت رابطه برادر خواهرو ندارن و یکی میترسه و اون یکی ناله نفرین میکنه، باید یک ادم عاقل و خیر خواه میونه رو بگیره . این اولین بار نیست که شاهین رو من دست بلند میکنه . بابا این پسر ابروی مارو تو درو همسایه برده یا فحش رکیک میده یا عصبانی بشه میزنه میشکنه من دیگه طاقت ندارم . چقدر اسه برم اسه بیام من جرات ندارم اطاقشو تمیز کنم مبادا یک چیزی جا به جا بشه جنجال به پا شه.
مهرشاد گفت حق با توئه خودم امشب باهاش صحبت میکنم تازشم فوق فوقش تا یکی دو ماه دیگه عروسی میکنیم. اون دیگه حق نداره به تو از گل نازک تر بگه .همین الانشم بخدا اگه یک باردیگه انگشتشو به تو بزنه بدون ملاحظه میام داغونش میکنم وبعد با لحن مهربا نو دلسوزانه ای گفت شین خواهش میکنم برو خونه خوشم نمیاد بری خونه مادر بزرگ یا نینا این کار وضعو بدتر میکنه اگه فکر میکنی تذکر عموت موثره ایرادی نداره ولی من فکر میکنم قهر کردن الان تو این وضعیت به نفع ما نیست بهتره با سیاست دوباره با شاهین ارتباطتو خوب کنی تازه منم امشب میخوام برم خونمون باور کن میخوامم روی ذهن مامانم کا رکنم ببینم میتونم را ضیش کنم بیاد خواستگاری یا نه البته خیلی محتاطانه و اروم . از طرفی هم با بابا م صحبت کنمو ببینم پشتیبانیش از من چقدر جدیه .
شین گفت تو میدونی ک من روی حرف تو نه نمیارم اما باور کن عموم ادم موثری و پدرم خیلی قبولش داره
مهرشاد دست شین را محکم گرفتو گفت اخ قربون زن حرف گوش کنم برم و بعد دست شین را بوسیدو گفت شین از این به بعدم بایدخیلی حواسمونو جمع کنیم تا دوباره مشکلی پیش نیاد بعدم من خیلی عادی ابا که از اسیاب افتاد تورو از شاهین و بابات خواستگاری میکنم . در ضمن فردام میری دانشکده از این ماسکای دندانپزشکی بزن بگو جرم گیری گردم با لثه مو عمل کردم . شین با خنده گفت امر دیگه ا ی ندارین .
مهرشاد گفت چرا خیلی چیزا میخوام اما باشه به وقتش حالا بدو تا دیرت نشده.....
و دوباره قبل از اینکه شین پیاده شود دوباره دستش را گرفتو گفت عزیزم اینو بدون که دلم میخواست پیشم بمونی
میخواستم د رپناه خودم باشی اما خودت میدونی
کارای احساساتی بی نتیجس دلم نمیخواد یک وقت فکر کنی تنهات گذاشتم وتورو به یکی دیگه پاس دادم تا ازت حمایت کنه
اما عقلم میگه اگه قراره شبی رو با هم به صبح برسونیم یک شب عاشقانه ی دائمی باشه نه اینکه فرداش با ترسو لرزو عذاب وجدان ا زهم جدا بشیم شاید بهم بخندی اما دلم میخواد نگاه خدا با ما مهربون باشه
دوست دارم وقتی صبح موهای اشفتتو پخش روی بالش می بینم بدونم این صحنه تا اخر عمر تکرار میشه موقتی نیست کسی به خودش جرات نمیده منو با زخواست کنه
شین دستش را به نرمی بیرون کشیدو در را بست و گفت مهرشاد میدونی این حرفات منو یاد چه وضعیتی میندازه مهرشاد گفت حرف بدی زدم شین خندید و گفت تو درست شبیه یک کشیش جذابو خواستنی هستی که من گناهکار وقتی برای اعتراف پیشت میام عاشق موعظه هات میشم و دوباره هوس گناه میکنم و بعد به دقت نگاهش کردو گفت منو اینطوری نرمو عاشقانه نصیحت نکن چون بد جور وسوسه میشم با دینو ایمانت دستو پنجه نرم کنم
مهرشاد لبخندی زدو گفت اگه بهت بگم از همین الان پیروزی دست ازاین مبارزه ی خطرناک بر میداری شین که دوباره دستش را به سمت دستگیره می بردودرا باز میکرد سرش را به سمت مهرشاد گرداند وگفت نمیدونم تا ببینم دلم چی طلب میکنه چی برام هیجان دارهو منو سر شوق میاره میدونی من اصلااز راه راست بدم میاد از راه کج و پیچاپیچ خوشم میاد ببینم هیچ وقت دلت نخواسته تو گرمای تابستون از میوه ی درختی که مال باغ غریبه هاست بچشی
مهرشاد میخندید و میگفت استغفر لله برو برو دختر برو
شین دستگیر ه ی درب چوبی البالوئی رنگ مشبک را که روی شیشه های رنگیش ویترای کار شده بود را چرخاندو به دفتر عمویش وارد شد. دفتری رویا ئی و زیبا که یک دیوار ان تا سقف ا زکتاب های نفیس معماری ومجموعه های کمیاب نقاشی هنرمندان معروف، پوشیده شده بود و جا به جا لا به لای کتابها د رمحلیکه دکوراتور تعبیه کرده بود، یادگارهای سفرهای بی شمار عمویش به نقاط مختلف دیده میشد ......... در کنج اطاق با فاصله از دیواریکه با یک تابلوی عظیم بدون قاب که در ان مردی درون ابی عمیق دریا لبخند به لب ، دستاتش را برای نجات گلدانی درا زکرده بود ، تزئین شده بود،میز بلند شیشه ای قرار داشت که ماکت مسجدی که با الهام از معماری سنتی و تلفیق ان با طرح ها ی مدرن ساخته شده بود، . گذاشته شده بود. در واقع گنبد مسجد فرضی ارتفاع زیادی نداشت و سطح ان مانند شیوه معمول نیمکره نبود بلکه د رجای جایش متناسب با روا قها ئی که زیر پوشش گنبد عظیم قرار میگرفت، تغییر شکل می یافت . در واقع انگا ران گنبد عظیم چتری بود که بر فراز ساختمان زیرینش گسترده شده بود و این طرح جذاب که بعدا با توضیحات عمویش متوجه شد دارای فضاهای متعددی برای فعالیتهای فرهنگی نظیر کتابخانه امفی تاترو کلاسهای اموزشیست، یکی از طرح های مبتکرانه و بکری بود که از ذهن خلاق و قاعده برهم زن، عمویش که یکی از ارشیتکتهای بنام بود، برمیخواست. با وجود تبحری که او در امر ساخت و ساز بناهای مدرن داشت و میتوانست در امد سرشاری را از این رهگذر نصیب خود کند اما عشق واقعی و عمیق عمویش پاسداری از میراث فرهنگی کشور بود و البته تدریس در دانشگاه و مواجهه بادانشجویان مستعدو پویا هم یکی دیگر از دلمشغولی های وی بود ........ درواقع مرد ایده الی که شین در انتظارش بود خصوصیات عمویش را داشت و این را بی پروا همه جا بیان میکرد که دوست دارم همسری ماند عمویم داشته باشم .مردی حلیمو صبور که تمام اختیار زندگی را به دست زن بیخردو بدجنسش سپرده بود که از بخت بد عروس خانواده یشیرازیها گشته بود .....در واقع شین و عمویش اشتراکات فراوانی داشتند هردو در رویا سیر میکردند شین میان اثار کلاسیک ونوشته های برونته داستا یوفسکی جخوف تولستوی و بالزاک غوطه میخوردو عمویش گاهی در خرابه های تخت جمشیدو مسجد جامع قدم میزد گاهی در ابی عمیق کاشی های مسجد شیخ لطف الله غرق میشد . در میدان نقش جهان راه میرفت و گاهی هم بیاد سالیان دراز تحصیل در ایتالیا ،خیالش به فلورانس پر میکشیدو سوار بر گوندولا ا زخیابان های ابی ونیز میگذشت . در کنار همه ی این ها به نقاشی و مجسمه سازی هم علاقه ی فراوانی داشت و در حقیقت خیلی وقتها شین دلش میخواست دختر او باشد بخصوص که او دردانه ونور چشمی عمویش بود. عموی مهربانیکه همیشه با سوغاتهای فراوان ا زخارج میامد، برایشان اسپاگتی درست میکردو برای شین قاشقک های زنان رقاص اسپانیائی و عروسکهای چوبی روسی که در دل خود چند عروسک کوچک داشتند، سوغات میاورد. اما از زمان ازدواج عمویش بخاطر تدریس و مسئولیتهای دولتی و سفرهای اجتناب ناپذیر تشریفاتی و هم چنین رفت و امد مدام خانواده به منزلشان شین وقت خلوت با عموی مهربانش را نمییافت .
وقتی شین با گریه ماسک دندانپزشکی را پائین کشید خشم تیره و سخت از چشمان عمویش به بیرون جهید بلافاصله تلفن را برداشتو شروع کرد
-سلام داداش .... عطا هستم ... ببین شین اینجاست پیش من و تا اطلاع ثانوی پیشم میمونه
_...................
_ نه فرنگیس با دوستاش رفتن هند
..........
_ نه ..... من میخوام بدونم اگه شما قدر شینو نمیدونید و اجازه میدین شاهین هیولا وار رشد کنه و شین له کنه به ما بگین دوتا بچه دارم شینم روش
_...........
_ نخیر برادر من تو داری توجیه میکنی من قبول ندارم
_.........
_......
_ رفته باشه... دختر بزرگیه اگرم راست باشه من به طرز فکر شین احترام میذارم
_...................
_ ای بابا این کارا ا زفرهنگ خانواده ی ما بعیده ........نه نه داداش اجازه بده ..... نه شما گوش کن.........این روش بدوی خواستگار بیاد چای بخوره فرشو پرده متر کنه ی شماست که جای ایراد داره
........نخیر .......یک دختر دانشجوی شایسته ی جذابه لابد یک ادم حسابیم انتخابش کرده ............ داداش من ول کن این مال دخترای 14...15 ..سالس تازه بالغ شدن میخوان بفهمن چی به چیه ...خودش عقل داره ...... نه اگر ..گوش کن اگر شاهین اومد رسما تعهد داد ...بله ...بله....اومد یک فکری میکنم ....نخیر برا ی چی شین........نه میگه اشتباه دیدن....... اول باید به بچتون اطمینان داشته باشید بعد مردم ....... این حرف اخره بیاد فردا بیاد ........ ..خداحافظ
>..........................................
شاههههههههههههههههین
_ بله
- بله و بلا مرتیکه بیا اینجا بینم....... خانومممممممممممم اون قرص قلب منو بیار الان سکته میکنم از دست این بچه ها ی نادون بچه های بیعقل این از این پسره دختره رو طوری زده نتونسته بره دانشگاه
این از اون دختره ی هوچی ..... ا ی خدا بلند شده رفته پیش عموش ابروی منو برده حالا شانس اوردیم فرنگیس نیست وگرنه بیچاره شده بودیم
شاهین با حالتی خواب الود داخل شد صدایش گرو گرفته بودو گفت چیه اینجا سر جالیزه داد میکشین میخواستم بخوابم
- میخوام نخوابی چرا نرفتی داروخونه میخوای بازرس بیاد درشو ببنده منکه مریضم نمیتونم سه جهار ساعت بیشتر اونجا باشم صبح رفتم دیگه برای عصر نمیکشم لابد با زکلیدو دادی دست اون پسره ی فضول حالا اینا به جهنم ..... ببینم چه جنجالی به پا کردی تو حیثیت نداری مگه دختره چی کرده مگه من مردم اصلا نشستی باهاش حرف بزنی ببینی چی بوده کی بوده مردم خواهرشون هزار کار میکنه همه میدونن باز با پر روئی انکار میکنن یارو خودش فهمیده اشتباه کرده تو باز یقشو گرفتی بهش ثابت کردی درست دیده ا زهمه بدتر اینقدر دلت کوچیک بوده به اون پسره گفتی تو اون افتضاح کشوندیش تو خونه ببینه جه دسته گلی به اب دادی گور بابای شین ابرومو چرا بردین زن منم که اسلامو به اوج رسوند اقا ی دکتر بفرمائین معاینش کنید ما که تو خانواده دکتر نداشتیم دیگه ،منم که بفال بودم ،حالا اون چوچه بازاری باید به هوا ی معاینه دخرمنو دید بزنه میدونم باهاتون چیکار کنم شاهین به خودت بد کرد ی میخواستم سفارش کنم طرحتو همین اطراف بمونی حالا به جهنم هرگورستونی افتادی بهتر شر این پسره ی پر رو ا زسرمون کم میشه خودش تا خواهرشو شوهر بده هفت قله ی قاف قایم کرده بودش اما عین خواجه ی حرمسرا همش بین زن و دخترمن وول میخوره برای شینم دارم هر غلطی دل ش میخواد بکنه اما شهریه بی شهریه ببینم قسط نداده میتونه بشینه سر جلسه یا نه باهاشم دیگه کاری ندارم
و بعد رو کرد به مادر شینو گفت اگه ببینم یک تیکه واسه این دختره چیزی خریدی میندازم توکوچه