تبليغاتX
مادر...معشوقه ...همسر

مادر...معشوقه ...همسر

دوستان عزیزم سلام  امیدوارم که حالتون خوب باشه ( یاد اون وقتی افتادم که میگفتم شنودگان عزیز سلام  )بگذریم ضمن تشکرو قدر دانی از تمام پیامهاتون که اکثرش چنان دلسوزانه و پر از منطق  بود که وقت یمیخوندم خدائیش از خودم خجالت میکشیدم و تازه به موفعیت خودم پی میبردم که دارم تو چه وضعیت عصر حجری زندگی میکنم   محض اطلاع شما عزیزان تا جائیکه زورم میرسیده به شکنج گفتم که با این طرح مخالفم  و  حاضر نیستم با این شرایط زندگی کنم  بهش گفتم بره دنبال کار طبابتشو بگیره و دست از این کارا برداره یک کمی هم الکی نصیحتش کردم که اله بله درست نیست و ازاین حرفا  بنظر میرسه موقتا قانع شد اما با شناختیکه من ازش دارم الان موضوع دیگه ای اونو بی انگیزه کرده و ارتباط زیادی به حرفای من نداره   دیروز م نششستم یک بررسی کامل از دارائیم کردم و دیدم اگه بر فرض تمام طلاو جهیزیه و اندوخته خجالت اور بانکیمو رو هم بذارم چیزی نزدیک به ۸... ۹ میلیون میشه قابل توجه که بنده  نه سال پیش معادل قیمت یک واحد ۷۵ متری در غرب تهران جهیزیه بردم که الان هیچ ارزشی نداره   مهریه من چیزی در حدود ۸۵۰ سکه هست  که محاله شوهرم به من بده  یا اگه من تقاضا کنم و به نتیجه برسه اونو با حضانت گل معاوضه میکنه

با خانوادم صحبت کردم ماشالله  چقدر قول همکاری به من دادند اینجا رو داشته باشید که از زور فشار عصبی با سر درد زیاد به منزل مادرم رفتم و خواستم چرتی بزنم و از مامانم خواهش کردم مراقب دخترم باشه ساعتی نگذشته از خواب بلند شدم دیدم مامیم مشغول  مطالعه هستو دخترم نیست  هراسون از مامانم پرسیدم گل کجاست ریلکس گفت همین ورا  دیدم بچه رفته رو لبه بالکن طبقه دوم ایستاده  یک بالکن نیمه ساخته بدون نرده دیدم ای بابا خلاصه عصبانی شدم زدم بیرون خوب  اینم از این و اما کار ... باید روی این یکی فکر کنم   چون اگه قراره من جدا بشم  باید فقط رو خودم حساب کنم ......با داشتن شماره پروندهای غیر اخلاقی شکنج میخوام یک سری مدرک برای اثبات  عدم صلا حیتش جمع کنم  ......تازه  هیچی این باشه برای اینکه یک کمی به نتیجه رسید

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 8:44  توسط اندیشه فرزانه  | 

رفیق من سنگ صبور  غمها      بدیدنم بیا که خیلی تنهام    هیچکی نمفهمه چه حالی چه دنیای رو به زوالی دارم       صدای محسن چاووشی  صدای چین دار سنتور که به روح خسته ام چنگ میزند  و منو به یک مستی عمیق دعوت میکنه به یک خواب خوش طولانی   تنهای بی سنگ صبور  خونه ی سرد و سوت کور  توی شبات ستاره نیست  موندی و راه چاره  نیست  راه چاره....  راه چاره ...    عین یک پرنده زخمی خودشو میزنه به شیشه بارونی   نگاهم    صدای  خاله مادر دوست مشاور  به نوبت  توی گوشم میپیچه   بعدش همشون با هم قاطی میشن و گیجم میکنن   در یک ان همه احساسای بد دنیا رو با هم دارم   تنفر گیجی خشم انتقام نه انگار دیگه خودم نیستم  اره دارم مینالم     نمیخوام تظاهرکنم به شجاعت و حتی قوی بودن  یک چمدان سورمه ای اون بالای کمد انتظار منو میکشه که پرش کنم و برم  بدون هیچ هدفی  بدون مقصد سوار یک قطار  اخه من هیچ وقت سوار قطار نشدم یادته شیاد  همیشه بهت میگفتم  من با  تو طعم خیانت و چشیدم اون شبا بعد از تموم شدن کلاسای بنیان  توی خیابون ولیعصر سیم کارت تالیا  نه تو منو دیده بودی نه من تو رو    فهمیدم چقدر به شنیدن دوست دارم احتیاج دارم حتی اگه دروغ باشه  و بعد از اون من دیگه من نبودم  چرا اینا رو گفتم شاید بخاطر اهنگ وبلاگ فرزانه باشه   هرچی فکر میکنم میبینم هیچ چیز برام معنی نداره دیگه هیچ کاری قبیح نیست   بازم فرو میرم تو اوج و فرود اهنگ   وقتی به هر سو بری  نتیجه یکیه  تنهای بی سنگ صبور خونه سردو سوتو کور موندی و راه چاره نیست    از کلمه طلاق بدمیاد همش یاد یک بچه میفتم که تنهاس از مدرسه برگشته ولی هیچ کس نیست بگه عزیزم خوش اومدی  هیچ کس نیست تا نمره بیستشو بهش نشون بده    یاد زیر زمین خونمون میفتم  کثیفو نا مرتب    یاد مادرم خسته و با قلب درد همیشگی    داد وقال احمقانه ی برادرام  یاد شادی اشکار  فامیل  

 یاد قیافه شکنج وقتی سر بچه داد میزنه  اون خوب میدونه همه رو چطور بترسونه و مطیع کنه 

کاشکی طلاقم مثل مرگ بود یک دفعه  ناگهانی همه چیز  تموم میشد

   از خانوادم بدم میاد باید مهرتو بده مگه منو فروختین   نه من به بچم قول دادم همیشه کنارش باشم  همیشه   همیشه مرده شور اون جهیزیه مجلل که  من دادین ببره   نه اگه طلاق بگیرم اگه برم اول از همه دور شما رو خط میکشم    اما خودم پر شدم از گلایه هیچی ازم نمونده جز یک سایه   سایه ای  که خالی از عشقو امید همیشه محتاجه به نور خورشید        

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 9:26  توسط اندیشه فرزانه  | 

شکنج تو خونه راست میره چپ میره متلک میندازه که نه تو عرضه تنها زندگی کردنو نداری اله بله    ولی من با تمام ناراحتیم بهش  محل نمیذارم خوب میدونم که اهل طلاق دادن من نیست   بلکه هدفش اینه که حقو حقوق منو پایمال کنه و منو بلا تکلیف یا وادار به طلاق کنه   در مورد دخترم هم میدونم هرگز راضی نیست اونو به من بده  ندا ی عزیز نوشته هاتو خوندم برای خودم متاسفم که با ان قسمت از نوشتههات که تقریبا تعارف نداریم حمل بر بی ارادگی و بیعرضگی من بود موافقم اما جاه و جلال و تجمل چیزی نیست که برای من مهم باشه اگر همین الان شکنج قبول کنه که دخترمو به من بده بدون هیچ سرمایه ای تقاضای طلاق میکنم    اما من این پست فطرتو خوب میشناسم  اون حاضر به چنین کاری نیست  چون اینقدر منو ادم بیخودو بدرد نخوری میدونه که  دلش نمیخواد من بچشو تربیت کنم اون فقط به حذف کامل من از زندگیش  راضیه  بدون بچه یا   حتی یک شاهی پول 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:5  توسط اندیشه فرزانه  | 

  خوب خیلی سریع بنویسم و برم  ماجرا از این قراره که شکنج به من پیشنهاد عجیبی داده چیزی که در واقع همیشه ارزشو داشتم که انو عملی کنم ولی حالا که شرایطش فراهم شده با وجودیکه از ته قلبم دلممیخواد این ریسکو بپذیرمو  دل به دریا بزنم همه بجز مادرم میگن این کار اشتباهه  و حالا شکنج تصمیم گرفته از تهران بره  و در یک شهر دیگه و یک مکان دیگه دست به یک سرمایه گذاری عظیم بزنه   و در ضمن در همون جا به طبابتش ادامه بده اگه یادتون باشه اپارتمانیکه قبلا با شکنج و خانوادش هم در ان سکونت داشتیم تخلیه شده و سپردن دست یک پیمانکار که   چندین واحدی بسازن  و منو گل در یک اپارتمان خیلی خوشگل ۱۴۰ متری مستقر شده و حالا پیشنهاد شکنج  

من تمام دارو ندارم در تهران رو میخوام تبدیل به سرمایه کنم  و  به تو  و دخترت ۲۵ میلیون میدم که یک جائی رو رهن کامل کنین  و ماهیانه هم یک پولی بهتون میدم زندگی کنین  در حد متعادل خودمم اگه شد اخر هفته ها یا دو هفته یک بار بهتون سر میزنم  در ضمن ماشین  هم نداری   در ضمن این وضع هم چیزی بین سه تا پنج سال طول میکشه 

 

 

واکنش اولیه من تو دلم قند اب میکردن که دارم از شر این موجود خلاص میشم و هزار تا نقشه ریختم

مرحله عملی بعد از جستجو متوجه شدم با ۲۵ میلیون رهن کامل هیچ جای بدرد بخوری نمیشه پیدا کرد مگه یک اپارتمان ۷۰ تا ۷۵ متری  اونم تو یک منطقه خیلی متوسط و نه چندان جالب خودشم یک جا رو پیدا کرده عین یک دخمه  در غربی ترین نقطه تهران تلویحا میگه اینجا خوبه باید اینجابری  دوم  انگار ماهیانه بسیار متوسطی برام در نظر گرفته و از اون رفاه سابق خبری نیست  حالا در نظر بگیرین که ماشین هم ندارم

واکنش بقیه

مردای خانواده از جمله بابام دائیم و برادرم که در سخت ترین شراطی منو محل سگ نذاشتن و گفتن باید بسوز ی بسازی و  به من به چشم یک زن بد هیکلو چاق نگاه میکردن که دیگه زیبائی سا بقو نداره و دورش گذشته  حالا علم برداشتنو میگن  یعنی چی ما اجازه نمید یم این مرتیکه این کارو با تو بکنه این میخواد ر دت کنه با کمترین امکانات تورو از زندگیش بندازه بیرون بره کیش یا دوبی دنبال خوشگذرونیش تورم بکنه  له له بچش چه معنی داره ادم زن خوشگلو جوونشو تو تهران ول کنه بره  هزار نفر برای یک زن تنها نقشه میکشنو فلانو بیسار و از این حرفا   و در واقع یک جورائیم میگن به ما مربوط نیست و ما هم حمایتت نمیکنیم

یا بیاد تورو طلاق بده حقو حقوقتو بده بچشم ببره ما هم تورو میفرستیم

 کانادا  یا باید سر زندگیش باشه و اله و بله

 

 مامانم  دخترم بذار هر جهنمی میخواد بره رفتم که رفت  طلاقتم داد که داد بمون زندگی کن و اونم فراموش کن

 

 من خدایا چیکار کنم  یعنی از عهده زندگی تنها بدون کمک اونم تو یک خونه زشتو کوچیک بدون کار بدون امکانات برمیام  نقشه این مرد چیه اینکه هیچ وقت از من ا جازه نمیگرفت هرکار دلش میخواست میکرد

  روی این خانواده ای که حتی یک ساعت بچه منو نگه نمیدارن و موقعیکه کار میکردم پشت منو خالی کردن  که نمیتونم حساب کنم   این مردیکه هم که جلو رو ی من هزار تا کثافتکار ی میکنه پشت سر من دیگه معلومه چی میخواد بکنه  نقشش چیه

ایا من بدون مشخص شدن  وضعیتم  صلاحه دست به این کار بزنم    نمیدونم چی کنم    من به این مرداطمینان ندارم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 20:32  توسط اندیشه فرزانه  | 

سيمای زنی تنها

به نظر شما يک زن تنها چه جور زنی ميتونه باشه يک زن مسن که بچه هاش اونو تنها گذاشتند و رفتند دنبال سرنوشتشون

يا يک زن نسبتا جوون که به تازگی از همسرش جدا شده و يک تجربه تلخ و پشت سر گذاشته و حالا داره خودشو با زندگی جديدش تطبيق ميده

شايدم يک دختر که کمی سنش بالا رفته و با گذشت زمان تو اين اشفته بازار کثرت عرضه و کمبود تقاضا تو تنهائيش  فرصتهای از دست رفته رو مرور ميکنه

نه مثل اينکه خيلی غم انگيز شدولی به نظر من يک زن تنها ميتونه هر شکلی داشته باشه و هر سنی و هر موقعيتی زشت يا زيبا متاهل يا مجرد مهم نيست چند نفر در کنارش باشند اون حتی ميتونه خيلی خوشحال به نظر برسه يا خيلی موفق اون ميتونه يک پزشک يک مهندس کارگر و خلاصه ار هر قشری باشه ولی حتی يک لحظه يک لحظه  که بين انبوه مشغله هاش وقتی برای فکر کردن پيدا ميکنه احساس کنه تو قلبش يک حفره هست که فقط با يک محبت عميق پر ميشه و هيچ کس حتی کسانی که ميتونن همسر فرزند مادر يا پدر و خلاصه هر کسی باشند نميتونن اون خلا رو براش پر کنن

ا زوبلاگ سابقم  ۱۲ اسفند ۸۴

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:33  توسط اندیشه فرزانه  | 

 وقتی میخوام با خودم صافو صادق باشم که البته خیلی هم سخته به نکات جالب خنده دارو گاه چندش اوری میرسم اگه همون  موقعیکه دارم به این کشفیاتم فکر میکنم یکی منو ببینه  یک زن چاقو میبینه که درازکشیده رو کاناپه  تقریبا ساعتای حدود ۹ ... نه و نیم در حالیکه هنوز لباس خواب تنشه و موهاش ویجال ویجاله چشماشو تنگ کرده و به یک نقطه نا معلوم خیره مونده گاهی وقتا لبخندی به لبش میاد و گاهی لبشو میپیچونه یا سرشو تکان میده انگار میخواد مغزشو از یک فکر مزاحم خالی کنه

و حالا یک چندتاییش

خوب یکی از عجیبترین هاش این بوده که من خیلی احمقانه و بیمورد اون ته تهای ذهنم امیدوارم که شکنج منو قبول داشته باشه قبول نه اینکه دوسم داشته باشه ها

 که بارهاو بارها ازمودم و نتیجشم یکی بوده  و پی بردم این موجود منو یک گود زیلای بالفطره میدونه ها باز هر چند وقتی مرض محک زدنش به سراغم میاد   شایدم مثلا میخوام برای خودم یک دلیلی پیدا کنم بجز وجود گل برای ادامه این زندگی

از همه خنده دار تر اینکه با وجودیکه خیانتاش برام ثابت شدس گاهی وقتا نمیدونم شاید برای اینکه رو بیغیرتیم رو پوش بذارم سعی میکنم دقایقی اینجور فکر کنم که نه شاید اشتباه کردم که البته خوشبختانه این دقایق زود به پایان میرسه و حقیقت عین غول چراخ جادو با یک نوازش بر روی چراغ کهنه خاطراتم فوری ظاهر میشه

دیگه اینکه با وجود ۳۵ سال سن و  ان کیلو وزن بعضی وقتا  احساس خوشتیپی میکنم شایدم اون موقع تو ذهنم به خودم یک هیکل زیبا هدیه میدم  و دلم برای زن چاقیکه کسی دوسش نداره میسوزه

 

خدائیش ته ذهنم از چاقی خیلی بدم نمیاد  و پیش خودم میگه مگه چیه خوب من اینجوریم دیگه

خوب در واقع میشه گفت که من به شکلاتو شیرینی علاقمندم  و از برنج و نون متنفر   و عین یک معتاد حرفهای د راوج غمو اندوه میشینم یکی از قلو های کیت کت را عین سیگار میذارم گوشه لبم اهسته میمکم و ناراحتیامو دود میکنم

در روز یکی دوساعت اهنگ گوش میدم و یک عالمه رویاهای عجیبو غیر واقعی تو ذهنم درست میکنم   در حالیکه کارای خونه مونده

 بطرز احمقانه ای با ادمائیکه اصلابدرد بخور نیستن تلفنی صحبت میکنم

 

نمیدونم انگار همیشه فکر میکنم یک روزی اوضاع عوض میشه من از خواب بیدار میشم و میبینم من محبوبو خوشبختم و همه این زندگی کثیفو پر حقارت یک کابوس بیشتر نبوده

منتظرم یک روزی دوباره منو با احترام زیاد سر کارم صداکنن و بگن بالاخره ما فهمیدیم تو چقدر مستعد صادقو عاشق کارت بودی

 

همیشه منتظر یک نامه هستم یک نامه واقعی

 

خیلی باید جلوی خودمو بگیرم که  به ادما بیخودی اعتماد نکنم  وگرنه استعداد بی گدار به اب زدنو دارم

 

تازشم خیلی به این اهمیت میدم که دیگران منو دوست داشته باشن روم نمیشه وگرنه   بهتون میگفتم که دیروز سر چه مسئله ای خیلی دپرس شدم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:2  توسط اندیشه فرزانه  | 

دیشب دایره زنگی رو دیدم خب قبل ا زدیدن فیلم با پیش زمینه کارهای قبلی پریسا  بخت اور من یک مستاجرم و صحبتهای بهاره رهنما در ارتباط با فیلم و اطمینانی که از گرفتن سیمرغ در صورت شرکت فیلم در جشنواره نشان داده بود و ا زخیلی خاص بودن نقشش گفته بود  خیلی مشتاق دیدن باز ی او بودم فکر میکردم احتمالا چیزی شبیه به بازی هدیه تهرانی در شوکران باشد زنی جسورو بی پروا بی اعتنا به قیدو بندهای اجتماعی و حتی گفتم شاید نقش.... بله فیلم شروع شد خرابی انت م.اه.واره انتن ندادن ان پیغام منحوس نو سيگنال  و فرهنگ اصيل اپارتمان نشيني در ايران( مثلا پسر همسايه ما عشق ميكنه نزديك به ۶ ساعت باصداي بلند اهنگ سبك هيپ هاپ ايروني بذاره  لابد پيش خودشم ميگه گور باباي بقيه )  تصادف ماشين باران كوثري كه براي اولين باردر اين فيلم كاملا خوشگل بنظر ميرسد و از همان اول كل كل ها و ترديد ودستپاچگيش نشان ميدهد اشكالي در كارش است بخصوص ان صحنه اي كه بكلي بيخيال ماشين شده و ميخواهد برود  واين بيشتر به اين قضيه كه اودختر.ويژه است دامن ميزند

صحنه ي بعد فضاي خانه ا ي سنتي و قديميست و مادر بزرگي دوستداشتني كه در كنار چا دم كردن و جارو كردن و درست كردن غذا به همان راحتي كه ميشود اوازي را  زير لب زمزمه كرد  يا ازاين همسايه و ان همسايه حرف زد از مضرات ماه واره و  و جهنم و روزه نماز صحبت ميكند و مخاطبينش چه دايي خواب الود و بيحوصله با بازي خوب مهدي پاك دل كه صداي خاصش به دراوردن نقش كمك كرده و چه صابر ابر يعني ممد همان پسر نصاب   م.اه واره توجهي به اين نصايح ندارند دوباره باران را ميبينيم كنارماشين وارتباط ظريف و مهربانانه اش با محمد كه با عشوه شيريني همراه است نه از اين عشوه شتريهاي تهوع برانگيز بعضي دخترها و نگاه محمد كه پاك وعاشقانه است هر چند عمر اين عشق كم باشد شايدبه قدر يك شب بر ميگرديمب ه اپارتمان كه به نحوي در هرواحدش جنجالي بر پاست مادر مذهبي نيمه سخت گير با بازي تكرار شونده گوهرخيرانديش انگار از وسط سريال ميوه ممنوعه گذاشتنش تو فيلم   مادريكه تنها وحشتش اين است كه فرزندانش صحنه هاي خاص    فيلمها را ببينندنيما شاهرخ شاهي هم كه چه بگويم لا مصب با ان قيافه دختر كش جذابو  مجنون وارش كه در اين فيلم برخلاف پارك وي رنگ مهرباني گرفته كاملا نمونه اي از ان پسرهاست كه مثلا با دوست پسر خواهرشان گپي ميزنندو قديميها بهشون ميگن بيغيرت و جديديها ميگن اوپن مايند  وبا لاخره بهاره رهنما پيدايش ميشود خب مشخص است اولين فكري كه به ذهن من ميرسد اين است كه طفلي بدجور چاق است البته در مقياس يك هنر پيشه وگريم صورتش هم بيش از انكه زيبائي بي ترحم  و مغرور چشمهاي  را نمايان كند زير خرواري از ارايشو ريمل پنهان كرده است و در واقع

 بيشترارايش شده بنظر ميرسد تا زيبا كه فكركنم مقصود كار گردان هم اين بوده است گرچه كاملا بي انصافيست اگر بگوئيم خوب بازي نكرده است و لي نقطه اوجي در بازي او به چشم نميخورد حتي با توجه به سانسور احتمالي

كه به گفته صابر ابر تنها در حدجمله بوده است نقش جسورانه نيست  يا نكته خاصي ندارد كه به نوعي مولف به حساب ايدو به گفته خودش قابل كپي برداري در فيلمهاي ديگرتنها هاله اي از ابهام دوراين شخصيت استو معلوم نيست از كجا به اين مجموعه پرتاب شده در حاليكه نه شغلي دارد نه همسرو فرزندي و  نه فرصتي هست كه داستان كوچكي از زبانش  در باره خودش بشنويم فقط ميفهميم انقدر باذوق احساس هست كه دست به قلم داشته باشدو ترانه هاي ابكي بسرايد  و زياترين ديالوگش اين است  ايشالله به اميد خدا كنسرتم اجرا بشه سفره نذر ميكنم

و اين نشانه  از ايمان پاك و بي رياي نهفته در وجود همه ماست كه ته دلمون خدا رو رفيق خود ميدانيم بقدريكه حتي وقتي ميخوايم كاري خلاف ( البته موزيك چندان خلاف اسلام نيست ولي خوب ديگه خيلي هم اسلامي اسلامي نيست) هم انجام دهيم باز دست به دامن خدا ميشيمو ميگيم اي خدا  خدا جون كمكم كن مثلا طرف بياد مثلا فلاني اين كارو بكنه مهران مديري  و شريفي نيا هم گرچه خواسته اند تكرار نشوند اما عوض تكرار نشدن كمرنگ شده اند بخصوص شريفي نياكه اصولا اغراق بااين موجود همراه است و به بازيش لطف ميدهد گرچه مهران مديري دقايقي كوتاه توانسته تكاني به كاراكترخود بدهد  اما

 خيلي معمولي نه در حدي جلب توجه كند  جناب سرهنگ هم كه چهره اي اشناست كه باارامش  واقتدار خود تنها فرد ارام در اين جمع عصبيو جيغ جيغو عجول است اطو كشيده مرتب كراوات زهده وهميشه منتظر تغيير فيلم بدون مكث ما را از ابتدا تاانتها با خود همراه ميكنددرست مانند اينكه ميهمان اپارتمان باشيم و در ماجراها سهيم و گرچه هيچ لحظه نفس گيري ندارد فيلميست خوش ساخت از امين حيايي بگوئيم كه مثلا د رخانه زن ذليل است و نيلوفر هم خانم مدير ترسو بداخلاق كه فقط نگران موقعيتش در مدرسه است ودر اپارتمان هم مديريت ميكند و امين حيائي هم خسته منظر زنگ تفريحيست حتي اگر مغازله اي كوتاه با باران باشد كه به بهانه دستشوئي به اپارتمانهاي مختلف سر ميزند تا طلاجواهر سرقت كند ( اقا هم ين جادست نگهداريد ما كلي به خودمان ايول گفتيم بابا اين خانوما چقد ردل نازكن مثلا ميبينن اقاشون با يكي لا س زده يا زير شلوارشوتو ماشينش پيدا ميكنن پقي ميزنن زير گريه جا ي ما بودن چي ميكردن حتما خود كشي) صابر ابر و باران هم كه در هر فرصتي در فيلم   بهم نزديك ميشوندو بهم نوك ميزنن انگار اين وسط يك عشق داره پا ميگيره اما روزگار تلخ باران بااون تجربه هاي تلخيكه پا رو گلوي احساسش گذاشته اونو بي اعتماد تراز اين كرده كه به كسي دل ببنده و ترجيح ميده  اونو تلكه كنه تااونجا كه به نيما شاهرخ شاهي هم چراغ سبز نشون ميده واسه خوندن ديالوگاي يك زن خراب و اگه بگيم يك جاي فيلم خوبه اونجاست كه  باران بين ديالوگ هاي نوشته نيما براي زن خراب  گيج ميشه و گير ميفته و بعضي جاها جواباي واقعي ميده بخصوص اونجا كه نيما ازش ميپرسه تا حالا از بين اين همه مرد عاشق كسي شده اونم تلخو گريان به سرشو به شيشه ميچسبونه و ميگه اره يكيشون يكي كه بهم دست نزد 

  ا زحامد بهداد بگيم در قالب يك پسر اكسي و پايان توصيه شده فيلم كه دزدي كار بده و بداهميشه گيرميفتند حتي اگه تو يك اتوبوس باشن كه سگ صاحابشونشناسه

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 11:6  توسط اندیشه فرزانه  | 

 راست شخیلی دلم میخواد این دور بریهای من منظورم فک و فامیله   یک چند تا از این وبلاگای زنای موفقو خوشبخت بخونن که اینقدر نگن ااااااییییی بابا همه مردا همینطورن نخیرم کی گفته  خود من با جفت چشمام تا حالا نزدیک بیست سی تا وبلاگ خودندم که خانوما یمحترم عوض صدا زدن همسران عزیزشون با عناوین  قاتل شکنجه گر پست فطرت و چمیدونم از این فحشو فضاحتا با   اسامی زیبائی نظیر  قهرمان همسر جونم عشقم نازنینم جیگر   و وو خلاصه از اینا چیزا نام بردند کلی هم از احساس خوبشون راجع به زندگی مشترک احساسات قشنگ همسر مهربونشون حتی روابطو نازونوازشهای عاشقانشون گفتن  خوب مرض ندارن که دروغ بگن که لابد بهر حال اوضاشون خوبه  پس بازم میگم نخیرم همه مردا سر ته یک کرباس نیستن  حالا غیبت نباشه یکی از این خانومائیکه  شوهرش جدیدا شروع کرده به شیطونی والا من خودم شاهد بودم چطور  با شوهر بیچارش رفتار میکرد تحقیر توهین بی تربیتی  و خلاصه خیلی چیزای دیگه

یکی از خانوما ی گل  و نازنین هم گفته بودن چرا من از این زندگی نمیرم  ضمن تشکر از ایشون من میگم با تمام وجود دوست دارم از این زندگی کثیف برم و دنبال این هستم که کارام جور بشه برم کانادا و البته دائیم یک قولا ئی داده  تا ببینیم چی میشه البته اگه تو همین ایرانم میتونستم یک کار با یک حقوق معقول پیدا کنم همین فردا طلاق میگرفتم  من اگه دوست خانوم دکترمو میگم  ایشون ماهی ۴ میلیون در امد خالص داره یک عدد اپارتمان به نام خودش یک عدد ماشین زانتیا مطب زندگی دیروزم به شگفتم سو نیا (این اسم مستعار است ) اگه دیدی کوروش ادم نمیشه ولش کن بیخودم دنبال این زن اون زن نرو

همین جا هم از خدا میخوام موجبات رهائی منو فراهم کنه امین در ضمن اگر کسی  هم تجربیات خوبی ازجدائی داره خوش حال میشم به منم بگه

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 9:13  توسط اندیشه فرزانه  |