باد سردی از شکاف در به پایم میخورد چه سردی مطبوعی میگویند این خانه بزودی خراب میشود چه بهتر که از این خانه سبز هیچ خاطره خوبی نداشتم
از این اطاق ابی بنفش چرک که همیشه شاهد رنج و عذاب من بوده است بر روی موکت سبز بد رنگ کف اطاق تیکه های بزرگ و کوچک و نا منظم مقواهای رنگی در کنار چسبو قیچی به چشم میخورد نخندید ها نصفه شبی هوس جعبه کادو درست کردن به سرم زده بود با اینکه دوست دارم به حیاط نسبتا کهنه و درختهای لخت که با ریخت کج و کوله روحی من شباهت دارند نگاهی بیاندازم اما پرده را کنار نمیزنم دلم نمیخواهد ببینم شاید بیشتر از تصور کردن لذت میبرم اینها را که گفتم مبادا فکر کنید که بله معلومه زن بی سلیقه پردش که چرک است و اطاقش شلوغ چاق هم که هست عین دوستم سونیتا که با حالت عاقل اندر سفیهی مرا نصیحت میکند درست مثل پزشکی که با دیدن سر درد مریض تشخیصش دم دستی ترین بیماری باشد نه دیروز کیک پختم و غذای بسیار خوشمزه ای درست کرده خانه را تمیز کردم اما خدائیش جان ندارم خسته ام البته میدانم به زودی زود خوب میشوم ان شا الله
بد جنسم حسودم بیحوصله ام پر از مقدار متنا بهی عشقو نفرت
عجیب است تمام دردهایکه مثل بچه های شیطان با گفتن قصه های سر هم بندی شده در گوشه گوشه جان و روحم خوابانده بودم یکی پس از دیگری بیدار شده و بر سرم ریخته اندو هر کدام سهمشان را میخواهد قلب چاقو بزرگ با پشتکاری بی سابقه به یاد لحظات شیرین گفتگو با میم افتاده و انگار نه انگا رکه طرف ۴ ماه است رفته و خدا گواه که در طول این مدت چنین دلتنگی نداشته نمیدانم این بچه چش شده دوستانم گوگوش و زهرا خدایا میخواهم دستی دستی از دست بدهمشان البته خودمانیم دروغ نباشد انها هم اگر مدتی ما سراغشان را نگیرم و بهشان مهربانی نکنم خوشان فید میشوند بله خیلی هم خاطر من را نمیخواهنددوست دیگرم که شوهرجاکی دارد و خودش هم ا زان بد جنس های روزگا راست و روزی یک ساعت وقتم را میگیرد را هم یک هفته است تحویل نمیگیرم اخه طاقت ندارم
خسته ام از گفتن ای وای ما چقدر بد بختیم این شوهرای ما اینطور اونطور نمیدونم زن همسایه اینو گفت خواهر شوهرم اونو گفت بس است جمع میکنم بساط این خاله زنک بازی رو بدنم دوباره بی حس میشود اینا رو وقتی فهمیدم که روی فرش به شکم دراز کشیده بودم با یک استکان چای و میخواستم خودم را قانع کنم که فیلم رمز داوینچی را ببینم و یادمن برود که این فیلم را معشوق با فرهنگ همسرم تهیه نموده است که اخر سر نتونستم بگذریم این هم شرح حال ما البته میدانم به زودی زود خوب میشوم ان شا الله
