سلام دوستان عزيز من كارمو از دست دادم كاريكه عاشقش بودم شايد ظاهرا كارم رو ول كردم اما شرايط بگونه اي شده بود كه امكان ادامه دادن كار وجود نداشت
وقتي به همراه دوستم زهرا براي اولين بار به كار دعوت شديم چه شوق و ذوقي داشتيم بخصوص من كه به واسطه ازدواج و بار داري زود هنگام فرصتهاي شغلي زيادي را كه د رتخصص و تحصيلات من بود و درامد مكفي داشت از دست داده بودم قبل از اينكه ازدواج كنم در دوران دانشجويي د رهمين سازمان كا رميكردم و خاطرات خوشي از ان سالها داشتم و حالا اماده بودم كه دوباره طعم شيرين ان خاطرات را مز مزه كنم ورود من به كار مصادف بود با زمانيكه كه حدود يكسال تقريبادوراز شوهرم در منزل دائيم زندگي ميكردم و اين فرصت خوبي برا ي من بود كه تحت رژيم دكتركرماني نزديك به 30 كيلو وزن كم كنم ودوباره به زني جذابو خيلي كم بد هيكل نميگويم خوش هيكل تبديل شوم وقتي شروع به كا ركردم مدتي بود كه ارتباط احمقانه و پوشاليم با شياد به پايان رسيده بود و اماده بودم كه با شروع كار همه چيز از جمله ازارو اذيتهاي فراوان شكنج را از ياد ببرم حقيقت را بگويم با ورود به محل كار خيلي مورد توجه همكارانم قرار گرفتم كه البته به تدريج و با گذشت زمان فهميدم كه بسياري از ان توجهات ظاهري بوده و عده زيادي به من و موقعيتي كه فكر ميكردند من از لحاظ اجتماعي و ثروت دارم حسادت داشته و كينه ميورزيدند بگذريم منو زهرا با روحيه ا ي شاد شروع به كار كرديم و الحق هم كارمان را خوب انجام مي داديم چيزي ا زشزوع كار نگذشته بود كه شكنج كه بهانه تازه اي به دستش افتاده بود شروع به ناسازگاري نموده ساعت كاري من را محدود كرد واز من قول گرفت که تا ساعت يك بعد از ظهر حق كار كردن ندارم انهايي كه در حرفه من فعاليت ميكنند ميدانند كه داشتن ساعت كار ي محدود چقدر به كيفيت كار لطمه مي زند من بهتر از زهرا كا رميكردم و بيشترمورد توجه همكارنم بودم تا روزيكه ميم با علاقه به من پيشنهاد كار كردو من شروع به كار با او كردم اما با مرور زمان زياد شدن اذيتهاي شكنج تلفنهاي سراسر ناسزا كه درست هنگام انجام كار به من ميزدو سپردن تمام مسئوليهاي خانه و بچه به من همه و همه كم كم من را فرسوده ساخت خستگي و نداشتن برنامه دقيق غذائي به تدريج باعث بهم خوردن برنامه غذائي من شدو ارام ارام وزنم اضافه شد تا زمانيكه گند كاريهاو كثافتكاريهاي شكنج بالا گرفت و علني شد هرچند وقتي هم بلوائي به راه ميانداخت و مرا كمي نوازش ميكرد ميدانيد كه منظورم از نوازش چيست ميدانم به من ميخنديد در ان گرداب و هياهوي بيمهري و عذاب تنها مرحم من شكلات بود كه شايد روزي يك بسته ميخوردم يك دانه منظورم هست از خوردن قرص هاي تيروئيدم غافل شدم
خونريزيها ی مداوم من را خسته كردو البته روي كيفيت كارم تا ثير گذاشت ولي هم چنان با عشقو شور كار ميكردم تا اينكه تابسنات گذشته كه هيچ كس حاضر به نگهداري ا زگل نبود من دخترم را مثل جوجه اي به دندان گرفته ا ز كلاسي به كلاس ديگر مي بردم و تنها در اين فواصل ميتوانستم كار كنم كه در ماه شهريور كه اوج مشكلاتم بود كارم كمي انهم بسيار كم دچار افت شد افتي كه شايد اصلا قابل مقايسه با كارديگران نبود اما گويا در پشت پرده يكي از همكارانم با همكاري همسرش ذهن مدير من را مسموم كردند و موفق شدند بقول معروف زير اب من را بزنند اين بود كه با اولين نمره متوسط من ريس حكم اخراج من را زد كه مدير ارشد ما كه به كارمن ايمان داشت بشدت مقابل رئيس ايستاد و از من به عنوان يكي از نيروهاي فعال و خلاق دفاع كرد اما طولي نكشيد كه تغييرو تحولاتي بوجود امد زهرا فوق قبول شد مديرمان به واحدي ديگر منتقل و ميم هم به رياست يك سازمان تبليغاتي رفت و من تنها شدم باور نميكنيد كه در اين مدت من چه كشيدم همكاران عزيزي كه در بالا ذكرشان رفت مدام با كارشكني هايشان سعي در ازردن من داشتند بااين وجود در اين مدت بااين هواي برفي بهترين كارهاي خودم راارائه دادم اما فايده اي نداشت و رئيس مصمم بود مرا ازميدان بدر كند تا اينكه دوروز پيش فهميدم رئيس تصميم گرفته بعد از عيد من را با فضاحت از كا راخراج كند بهمين خاطر ديروز كارم را ترك كردم من تنهاو خسته بودم بيمار بودم تنها 70 هزار تومن حقوق ميگرفتم و روزي 6 ساعت كارميكردم ديگر خسته شده بودم تا همين جا
