زنگ میزنم
سلام
سللللام خانم چه عجب خوبی
ممنون مرسی کار ی داشتی
اره چیکار میکنی من عصری تو خیابون ولیعصر وقت دکت ردارم میشه بیای ببینمت
نه مندارم میرم مسافرت فکرنکنم
خوب فردا میری امروز بیا
حالا همدیگه رو میبینیم بهت گفتم که یک ماه دیگه یک جای خوب از خیابون بدم میاد من باید برم
قربونت باشه هر جور راحتی
*********
ساعت سه بعد از ظهر به وقت تهران شکنج عصبانی میاد بالا
اینمادروخواهر ............من مسافرتو بهم زدن
جدی
بله من میخوام برم کرج گل رو هم میبرم تو میای
یک فکر شیطانی تو ذهن انا نه من هستم اگه مادرت میاد مراقب گل هست برید باغ من تهران هستم
ساعت ۵ همه میرن باغ تو کرج
و انا
الو عزیزم
سلام خوبی
اره ببین قرار عصرت پا برجاست
اره چطور وای میای
اره میام
ساعت ۷
**********
ساعت هفت و ۱۰ دقیقه کمی مونده به میدون ولیعصر یک خانم با چادر ملی و مقنعه مخصوصش از تاکسی پیداه میشه تو کیفش یک بلوزه برای شب که میره خونه دوستش پردیس و صبح هم سر کاراونجا خیلی نزدیکه محل کارشه بریا همین چادرشو سر کرده که البته خیلی بیشتر از مانتو بهش میاد تو راه تا برسه به میدون راننده اژانس چشماش و د راورده و اخر سر هم موقع پیاده شدن خیلی مودبانه بهش گفته معذرت میخوام ولی مراقب خودتون باشین هزار ماشالله شما بااین حجاب خاص هزار بار زیباتر شدین لبخند کم رنگی رو لبای خوش فرم انا میاد وتو دلش میگه خدا کنه نظر شیاد هم همنی باشه تو راه تابرسه دم مطب دکتر خودشو تو شیشه های بزرگ مغازه ها نگاه میکنه نمیدونه چرا ولی این زن غریبه نسبتا خوشگل و با اون چشمای درخشانو جذاب وکه البته یک توده سیاه و بزرگ به نام هیکلو یدک میکشه نمیشناسه
میرسه دم مطبو شیادو میبینه یک دفعه تمام اون خیابون با ساختمونای کهنه و بیرنگ و روش باترافیکش با تمام تکرارش محو میشن و صورت معصوم و بینهایت خواستنی شیاد تمام قاب چشماشو میگیره
و فوری به جای خوشحالی یک حسی مثل اندوه تو قلبش سر ریز میشه
تو ماشین پراید سفید شیاد نشستن و دارن حوالی میدون سرو کاج دور میزنن شیادی که از پای تلفن محکمو طالبو عاشق بنظر میرسه حالاداره خیلی خونسردو اروم رانندگی میکنه و هر چند دقیقه میگه انا چرا ساکتی و انام یک موضوع جدیدو پیش میکشه حقیقتش انا خوش صحبته و خوب حرف میزنه ولی ازاینکه متکلم وحده باشه متنفره شیاد اروم به کارش ادامه میده گاهی در جواب انا جملاتی میگه و انا پیش خودش میگه این موجود عجیب غریب انگا ردو شخصیتیه انگا رمن یک همکار سادش هستم که هر روز میبینه حتی مثل همیشه هرگز به من نمیگه که زیبا شدی یا خوب شدی و انا ته دلش فکر میکنه راننده اژانس که جوان اراسته ای هم بوده به مراتب شعور بیشتری نسبت به شیاد داره
خلاصه در ارامش راجع به همه چیز حرف میزنن
انا به دقت به شیاد نگاه میکنه خیلی دوسش داره ولی قطعا این اربتاط بیهودس این مرد دوست داشتنیو بد ذات مالاون نیست اون یک ادم ناشناسه که قلب انا رو مال خودش کرده کسیکه فقط پای تلفنو چت جسوره و در واقعیت ودر دیدار بیحال و خونسرد راستی اون انا رو برای چی میخواد پول ....عشق..... س ک س اون حتی دست زیبای انا رو که در نزدیکیشه نمیگیره و فقط مثل کسیکه بهش اروم بخش تزریق کردن ارومه
ساعت نه میدون ازادی شیاد باید بره کرج خونشون اونجاست به انا نگاه میکنه بعد زا اون همه دور زدن که سر انا گیج رفته انا دیگه کم طاقت میشه دلش میخواد بره یک زن هرزه نما کنار خیابونه انا رد نگاه شیادو به اون دنبال میکنه تو ایینه بغل توتاریک شب صورت انا دیگه اون درخشندگی و نداره و اونقدر زیبا نیست موقع رفتن شیاد دستشو دارز میکنه و دست انا رو میگیره زحمت میکشه و کمی احساس بخرج
میده و باز انا متوجه نگاه شیاد به اون زنه میشه دستشواروم بیرون میکشه وپیاده میشه قلبش سنگینه
و نمیدونه چی میشه که در کمی محکم بسته میشه
شیاد میخنده چی شد
هیچی همینطوری بسته شد دلش طاقت نمیاره میگه شایدم کمی ناراحت بودم دوباره شیاددستشو برای خدا حافظی جلومیاره و انا بی احساس دست میده و میره
وتو تارکی غلیظو بی پناه میدون ازادی میون ماشینای مسافر کش گممیشه وهمش ازخودش می پرسه این مرد مرموز که هر چند وقت پیداش میشه و منو زیرو رو میکنه از من چی میخواد
تا فردا ظهر خبری از شیاد نیست و انا حدس میزنه که شیاد دوباره نا پدید شده مثل همیشه
(البته نه اینکه انا شمارشونداشته باشه منتهاانا اونقدر مغروره که تا اون تماس نگیره هیچ وقت زنگ نمیزنه)
اینم از این
انا عاقله ـای پست فطرت عوضی غیرت داشته باش مگه نمیبینی همه دوستات تو. وبلاگ صداشون در اومده هی میاد میگه من چاقم بعدشم واسه من شکلات میخوره تا انا چاقه میخوا دهنشو باز کنه میپره تو حرفش ساکت شو دیگه هیچ بهونه نداری فردا پس فردا بااین چاقیت میفتی سکته میکنی یا یک قدم نمیتونی برداری باز انا چاقه میگه اخخخه انا عاقله ـ اخه و زهر مار خبر مرگتو بیارن بجون خودم یک دفعه دیگه شکلاتو بستنی بخوری حالتو میگیرم خجالتم نمیکشه اسم اونمرتیکه رو هم نیار بهونم نکن اون روز به روز بدتر میشه فهمیدی یاادم باش طلاق بگیر یا خفه بعدشم با نیشخندو تمسخرو کنایه میگه تازه که چی معشوق سابقتونم که تشریف اوردن شمام که یک پارچه احمق دوباره بهش رو میدی اونماز اقای میم پس دیگه زر نزن البته از حالا میبینم باز افتادی به گریه زاریو بد بختی ولی دیگه کار یبهکارت ندارم فقط بگم اگه زیادی بخوری توسری داری
خلاصه اهنگ کلایدر منو گذاشتم یکی دوساعتی خوش بودم تازه اخه من واسه چی وجدان داشته باشم من یکه بابت پیدا نشدن جزوه تز دوست دختر شوهرم باید فحش بشنم منی که بارها کتک خوردم منی که منیکه هیچی خلاصه رفتم دنبال کارم وقتیاومدم خونه زنگ زدم هماهنگ کنم فردا گلو ببرمخونه مادرم فهمیدم پدرم مریضه بردن بیمارستان برادرمهمون دکتره گفت به کسی نگم امیدوارم خوب بشه اخه مگه من کیو دارم غیر از یک پدرو مادر اونخیلی ضعیف یک مرد پیر با موهای سفیذ اخ خدایا خستم من طاقت مریضی پدرموندارم خدایا خوبش کن میدونم ضعیفه میدونم ولی منم ضعیفم یک وقت دیگه باشه باشه خدا جون من الان میمیرم اخ مهمنیست دیگه کی چی بگه نمیخوام شجاع باشمنمیتونم شجاع باشم اصلا اگه دلم پردرد نبوداگه چاره نداشتم که اینجا نمیگفتم خوب حالا شماها خودتونواسه منناراحت نکنید باشه قول میدم زود خوب بشم به حرفاتونم فک رمیکنم وعمل
اوم خوب در شرایط فعلی من باید چند چیزو تمرین کنم
بدست اوردن ارامشو دنبال تنش نگشتن
خوب برای رژیم یک کمی گیجم و باید کمک بگیرم اونم از یک روانکاو چون منالان ذهنم برای رژیمای محدود کننده و با هدف داشتن هیکل ایده ال جواب نمیده برم دنبال شنا
تربیت گل داره خیلی اخلاقش بد میشه
روی کارم تمرکز کنم راستی یک خبر خوب من در ارزیابی نمونه شدم تقریبا ۵۰ درصد کار یکسالم امتیاز موفق داشته
اره باید تو کارم پیشرفت کنم ه رجور شده یک عالمه فکر مزاحم دارم و باید بهاین فکر کنم که تا زنده هستم باید زندگی کنم هرچند یکی از بیماریها یخمو بگیره بعدشم یک مدت زبون به دهن بگیرم ساکتو بی سر صدا باشم و اروم فکرکنم ببینم طلاق که نمیشه چقدر میتونم فاصله بگیرم ازاین مرد
دیگه چی اوم راستی یک مطلب باید تهیه کنم در مورد میزان رضایتادما از خودشون قول دادم این کارو خوبانجام بدم تصمیم گرفتم برم سراغ لوازم ارایشیا بعدشم ارایشگاها مصاحبه با کسائیکه قراره عمل زیبائی انجام بدن بعدشم از یک عده بپرسم چقدر از خودشون راضین بعدشم بشینم حسابی اونا رو تدوین کنم
شما پیشنهادی دارین بدین تا شنبه وقتدارم
انا ـ واقعا نه روز بدی داشتم
ـمیشه بگی چرا مربوط به شکنجه
ـ نه زیاد ربطی به اون نداره البته اگه فکر میکنی امروز خوش اخلاق بوده نه خیلی هم بد بوده ولی مهم نیست
ـ پس از چی ناراحتی
خوب میدونی من بنظرم یک ادم عقده ایم اصلا من کمبود محبت دارم دیگه بگم من میخوام خودمو مطرح کنم من میخوام دیگرون منو بشناسن من با همه رفتار مناسب دارم که دیگران بفهمن من خوبم من به دیگران محب میکنم تا اونام همنطور باشن
ـبعد
ـ هیچی خوب اینوسط اتفاقای مختلفی میفته
ـ مثلا
ـ خوب یا دیگران ارزش منو نمیفهمن واصلا منو تحویل نمیگیرن
یا اینکه خوب از من خوششون میاد بامن گرم میگیرنو ولی بعدش کم کم بد جنسیاشونو رو میکنن
یا اینکه خود من دچار تردید میشم حسای مختلفی به سراغم میان
ـبیشتر توضیح بده
ـ مثلا وقتی جریان دوستیم داره خوب پیش میره دست پیشو پس میگیرم تا پس نیفتم مثلا وقتی با کسی صمیمی میشم کم کم وسواس پیدا میکنم که مبادا مزاحمش باشم البته وقتی ریشه یابی کنی میبینی که چندان هم بی دلیل نیست و یک الارم پنهانی از طرف به من داده شده بعدش شروع میکنم به مهربونی بیدریغو گذشت زیاد در حالیکه در باطن ادم خیلی با گذشتی نیستم بعدشم کم کم شروع میکنم به غر زدن که مردم چنینندو چنانند و قدر نمیدونن یکی نیس بگه تو چی میخوای میخوای مردمو با محبت بخری نمیشه مردم با محبت رام نمیشنمگه شوهرت شد مگه بجت میشه
چیکار میشه کرد
ـخوب بهنظر من نظم وتعادل با برنامه ریزی باید احساساتتو خرج کنی با یک لبخند اسیرو با یک اخم دلسرد نشی از صمیمیت زیادم پرهیز کنی
ـ نه اینجوری مزه نمیده من داغشو دوستدارم
ـ چی دوستیو یا ب و س ه
-هردوش
بهر جال باید متعادل باشی مثلا مثلا نذداری کسی حتی در لوای دوستی ازت سو استفاده کنه وقتتو بگیره یا از نیروهای خوبت به نفع خودش بهره برداری کنه
ـ کیو میگی میم
ـ میتونه یک نمونش باشه خودتم میدونیکه پیغمبر نیس ادمه
خوب
ـخوب که خوب مراقب باش تودیگه حال شکست نداری مراقب باش یککمی هم تو چشمنباش تاببینیم چی میشه دیگههم خیلی پاکبازی نکن باشه انی
باشه بای
اینقدر از این مرده بدم میاد که تو اداره نگاش نمیکنم مبادا مجبور بشم بهش سلام کنم تازه برایاینکه زنه رو بچزونه هر چند وقت میاد میگه راستی فلانی هم خوشگله ها چشماش اینطور اندام فلانی اونطور و خلاصه ....... منم که معرف حضورتون هستم بااینکه مثل خر تو گل گیر کردم ولی سنگ صبور دوستامم هر روز میاد میگه حیف نان اسمشو این گذاشتیم اینجور کرد اونجور کرد هر چی بهش میگم بابا این ادم نیست ولش کن بخرجش نمیره یعن یمیفهمه ها از بد بختیو بی پناهیو نمیونه ولش کنه عین کوزت که تو بینوایان نمیتونست دست از عروسک چوبی که با دسته کارد قدیمی درست کرده بود دل بکنه خوب معلومه اینجام هیچ ژان والژانی از راه نمیرسه که اونو با یک عروسک ۱۰۰ فرانکی شگفت زده کنه اما تا بخواین ازاین مرده بدم میاد خودشم میدونه خلاصه ..ار این همه بیهودگیو بد بختی خود خواسته زنا که خودم رئیس همشونم حالم بد میشه حالا اصل ماجرا دوستمو بعد از ۸ سال تو پارک دیدم دوست دانشگاهیمو نگذاشته نبرداشته میگه راسنی انی میدونی حامی با کی ازدواج کرد ای بابا مردم عجب حافظه ای دارنمن بدبخت چاقالواومدمتو پارک با چشمو صورت بی حس یک کمی ارامش بگیرم این نرسیده از راه ماجرای عشق نافرجام منو به رخم میکشه ولی باور نمیکنید همچین اسم حامیور اورد یک دفعه قلبم ریخت هیچ چیز عشق اول نمیشه ای بابا بگذریم بگذریم بچه خوبی باشم بشینم داستان شینو بنویسم قبلاز اینکه سقط بشم
اونور دنیام که میری به یاد من باش کنار هر شقایقی
هرجا که دیدی عاشقی
به یاد من باش منم با اون زمزمه میکنم به یاد من باش( چه درد و التماس در این کشش صدای خواننده موج میزند) یک فاصله وبعد
هرجا صدائی خسته بود
هر جا دلی شکسته بود
هر جا لب جاده کسی به انتظار نشسته بود
هر جا کسی نفس نداشت
مهلت پیش و پس نداشته
هر جه دیدی پرنده ای لونه به جز قفس نداشت به یاد من باش....... به یاد من باش.......
این شعرو واسه من گفتن خیلی میخوره![]()
راستی پامم پیچ خورده نشونه بدیه ولی ولش
سیگار به دست ارزوهای خفته اش را حلقه حلقه دود میکند
گاهی به ایینه که نگاه میکند تصویرش تار میشود
تنها وقتی کسی صدایش میزند مادر
به یاد میاورد کجاست
او حتی بخاطر نمیاورد اخرین بار قلبش را کجا جا گذاشته
ورقهای خیس کتاب دلش زرد شده
شاید به همین زودی همین نزدیکی ها بی اثر شود
شاید هم یک دعوت از سوی یک غریبه
نمیدونم اینا میاد تو ذهنم خیالتون تخت از سیگار کشیدن متنفرم بوش نفرت انگیزه ولی دوستدارم بگیرم تو دستم
امروز باید برم چند تا معتاد دبش گیر بیارم ولی بعید با این همه کاغذ بازی موفق بشم
ساعت ۱۰ هیچ کسنیست از گل مراقبت کنه
اای خدا وایسا با توام نکنه میخوای منو خوردو خمیر کنه این روزا همش به شکنج میخندم خیلی رمانتیک شده انگا رخودش میخواد عروسی کنه میشینه یک گوشه فکر میکنه بنظرم تو خیالش پولای پدر عروس خانمو میشمره
به من میگه عوض شدی چکشی حرف میزنی
میگه تو باید برای ما سنگ تموم بذاری باید همه جا بگی ما بهترینیم
منم میخندم و میگم باشه
میخوام برم دنبال لباس منم میخوام برای خودم عروسی بگیرم بذار خوش باشم معلوم نیس بعد از این چه بلائی سرم بیاد
