احساسی متناقض در وجودش می پیچد و موجی به دیواره تنش میکوبد قلبش سودای فرار و تنه اش میخکوب ان صندلی کهنه چوبی این یک جهره دیگر دانیست که گویا با نقشهای از پیش تعیین شده برای شین پدیدار میکند شاید برای ریختن پرده های شرم
جای جای خانه نشانی از حضور دائمی دانی دارد یک روسری سبز عشایری این گوشه یک جزوه کنار کابینت و یک عطر اشنا و تمام شده توی ویترین شیشهای جای لیوانها شین مطمئن است
*****************
هوا تاریک شین تو فکر
دانی ـ چیه چی فکر میکنی و یک خنده تمسخر امیز ... یکه خوردی یعنی اینقدر بچهای یعنی شین توواقعا نفهمیدی ما بزرگ شدیم اینقدر که بتونم هر کاری دوست داریم بکنیم
شین که قطعا نمیخواهد امل جلوه کند با ژستی ساختگیو بی اعتنا که زیاد خوب ازاب درنیا مد نه ان اندازه که دانی را فریب دهد ـ این زندگی شخصیته دانی فکر نکنم به من ربطی داشته باشه
ـ دانی ـ اما حالا ربط پیدا میکنه نه چون من اونو به تو نشون دادم
شین طفره میره ـ من چیزی ندیدم دوستی دخترو پسر چیز تازه ای نیست
دانیـ اااا خوب زرنگ شدی ... یک دفعه برمیگرده با خشونت شانه شین را تکان میدهد
شین احمق نشو دست از این خاطر خواهی احمقانه بردار ادمی که حتی تورو نمیبینه چرا یکی از کسانیکه تورو با همین حالت دلپذیرت دوست دارن انتخاب نمیکنی چرا منتظری یکی به پات بیفته یا حتما ازت خواستگار ی کنه چرا دلو به دریا نمیزنی ها مثلا یکی مثل مهر شاد یا امیر زندگی اینقدر چرخش پنچر نیست منتظر تو بمونه برو جلو عشقو بگیر بپذیر با ادمائی رو به رو شو که کنارتن با تو ان دوستات رفتو امدای خانوادگی نه ادمیکه قراره یک روز ببینیش من تورو میبینم هیچ کدوم از پسرای دانشگاهو نمیبینی چرا حتما باید تاج افتخار یک ادم تیتر دارو بذاری سرت شین به این راه ادامه نده من اینده خوبی برات نمیبینم حتما با این خانواده و موقعیت یک ادم کله گنده میاد سراغت ولی .......... بعید میدونم ...این راه روشن نیست تو خوشبخت نمیشی
