بالاخره روز موعو فرا رسید برخلاف روز بله برون که فضای خونه پر از سرو صدا وش ور اشتیاق بود ، امروز یعنی روز عقد انا خانه در سکوتی خاص فرورفته و همه خیلی اهسته و نجوا وار با هم صحبت میکردند. انا توی اطاق خودش تنها مقابل ایننه ایستاده بود موهاشو خیلی ساده پشت سرش گره کرده بودوو ارایش ملایمی داشت .اون یک لباس طلائی گیپور که هدیه ی مادر شوهرش بود ، به تن داشت . حالا به چادر تا شده روی تخت نگاه میکرد که باید جلوی اقا که تابزودی بعد به خانه می امد تا او وشکنج را برا ی هم عقد کند ، بر سر میکرد . یک جور حس رخوتو سنگینی بر وجود انا سایه انداخته بود . نگاهی به درو دیوار اطاقش کرد میدانست که باید بزودی از اینجا برود، مگر تکمیل جهیزیه که مادر از سالها پیش تمام ریزه کاری هایش را خریده بودو تنها لوازم سنگین ان باقی مانده بود چقدر وقت میبرد بخصوص که همان شب بله برون پدر انا و مادر شکنج تصمیم گرفتند که دوران عقدو نامزدی کوتاه باشد تا به قول خودشان این دوتا جوان هرچه زودتر به سر خانه و زندگیشان بروند
. البته انا و نینا بعداز بله برون کمی با پدر بحث کردند که بگذارد دوره ی نامزدی لا اقل سه چهار ماه باشد. اما پدر موکدانه معتقد بود که دو سه هفته کافیست و جالب بود که خود پدر اعتراف میکرد که مردها خیلی بد جنسند و خوب بلدند در دوره ی نامزد نقش مجنون و عاشق رابازی کنند تا به مقاصد خود برسند. بنابراین نامزدی طولانی هیچ فایده ای ندارد بجز اینکه پسر روز به روز رویش به دختر با زتر میشودو ناخنک زدن ها ی خود را گسترش میدهد به علاوه اینکه ممکن است این وسطها دلزده شودو نامزدی را بهم بزند که در این صورت جز خراب شدن موقعیتهای بعدی ازدواج دخترو عذاب پاسخگوئی به مردم که چرا نامزدی فسخ شده ،هیچ نتیجه ای ندارد.
مشخص بود که ماد رانا هم با ان اعتقادات مذهبی پیشنهاد کرد که لا اقل صیغه ی محرمیت جاری شود که دخترو پسر به هم محرم شوند که پدر عصبانی تر شدو رو به مادر گفت نخیر من اصلا با صیغه میغه موافق نیستم فقط عقد همچی حرف میزنه انگار انا تا حالا جلو نامجرم حچاب داشته اینو تو گوشتون فرو کنین مردا خودشونو فقط وقتی رفتن زیر یک سقف نشون میدن این تحقیقاتو بررسی و اینام برای اینه که ادم گول نخوره که مثلا پسره بیسواد باشه یا زن داشته باشه یا معتاد مریض باشه بقیش دیگه دست خداس ازدواج هندونه یسر ته بستس
که این بار مادر انا اعتراض کرد چی شد چی شد تا حالا صیغه ی محرمیتو مسخره میکردی که قانون خداست حالا مذهبی شدی میگی به خدا توکل کنیم
حالا هی کار شکنی کن بگو بگو تا از اینم یه ایرادی بگیره ردش کنه خیالت راحت میشه بابا دختر بیستو شیش سالشه بذار بره سر خونه زندگیش رفیقاش همه شوهر کردن بچه دارن مگه این پرنیان نیست دکتر م هست الان بچش دوسالشه اخه من دلم میسوزه این دختر از بس رزیم میگیره یادته دو سال پیش چی شده بود عین غول هیچ خواستگاری نمیپسنددیش چقدر زحمت کشیده هیکلشو درست کرده مگه نمیبینی این مردم نامرد فقط چشمشون به ظاهره و بعد انگار طرف صحبتش نینا باشد ادامه داد حالا اگه چاقم نشه خوب قیافه داره هیکلم داره فردا پس فردا تو اینن محیط هنری میاد میره یا عاشق میشه دست یه پسز گیس بلند گیتاریست میگیره میگه منمیخوام زن این شم یا بدتر هوس هنرپیشگی میزنه به سرش زندگی هنرپیشه ها رم که دیدی هی ازدواج هی طلاق
نینا که این صحبتها را شنید با دلخوری از جا بلند شدو گفت لازم نیست به در بگین دیوار بشنوه اصلا به من چه ربطی داره من صلاح دخترتونومیخوام بیکار نیستم اعصابم ندارم متلک بشنوم...و بعد بلند شد رفت و دقیقا تا روز چهاز برون انا دیگر پیدایش نشد
انا انا کجائی بابا عاقد اومد بجنب دیگه
انا ارام به سمت تخت رفت چادر کرپ سفید هدیه ی مادر شوهرش را به ارامی به سر کرد لحظه ای در ایینه به خودش نگاه کرد باان ارایش کمرنگو چهرهی رنگ باخته در قاب ان چادر سفید چه معصومو بیگناه بنظر میرسید شبیه بچگی هایش شده بود همان وقت که با مادر بزرگش برای نماز به مسجد میرفتندو چادر سفید دوخت مادر بزرگ را بر سر میکرد همان وقتیکه تمام عشقش این بود که با گلاب پاش تو دست کاسه شدهی نمازگذارا گلاب بریزه و اونا بگن قبول باشه ماشالله چه دخترخوشگلی
نمازمیخونی افرین و او احساس مهم بودنو بزرگ شدن بکندو حالا انا واقعا بزرگ شده بود انقدر که در دقایقی بعد بر روی سفره ی عقدی که عجولانه برای عقد پنهان داخل خانه چیده شده بود بنشیند ارامو با تواضع برای بار سوم با اجازه ی پدرو مادرش بله بگوید و تندو تند د رمحل هائی که محضر دار با انگشت روی دفتر عقدو ازدواج نشان میداد امضا کندو رسما به عقد شکنج در اید..........................................
من به تو اری گفتم
تو به من نه گفتی
دستمو به سمتت دراز کردم
تو مشتتو به من دادی
من طالب ارامشو سادگی بودم
تو به جنجال و تجمل دادی
من عشق خواستم
به مننفرت دادی
من وفاداری خواستم
تو منو الوده ی خیانت کردی
دستم خالیه
دیگه چیزی ندارم بهت بدم
من هیچ میدم
فقط به من هیچ بده
